مشارکت شهروندی در شهر آرمانی
چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵
0 نظر
541 بازدید

مشارکت شهروندی در شهر آرمانی

شهرداریهای نوین در شهرهای امروزی دیگر قادر نخواهند بود با روشهای یکسویه در ارائه خدمات به شهروندان موفقیتی را حاصل نمایند، آنچه امروزه توسعه خدمات شهری را در شهرداریها تضمین می کند؛ مشارکت کلیه شهروندان در فعالیتهای شهری است، این توسعه می باید لزوماً توسط مردم باشد و نه برای مردم ، بعبارتی فرایند مشارکت مهم است نه فرآورده آن.

به گفته لیدی جکسون« شهرها می توانند به اندازه یک بمب اتمی مرگبار باشند ، آنها همه چیز را دگرگون می سازند و زندگی انسانی را بی وقفه درهم می ریزند، اما همین شهرها می توانند جاگاه جسارت و خطر کردن، شعور و پیشرفت باشند و بعنوان شتاب دهندگان همه زمانهای تاریخی محسوب شوند.» (برودل، 1372، 493)

آن دگرگونی مرگبار این پیشرفت مسرت بخش محصولی است از شیوه مدیریت شهری که آینده را برای شهر تهران و شهرنشینانش رقم خواهدزد. مدیریتی مبتنی برمشارکت کلیه اقشار شهروندان در اداره امور شهری ، آینده ای با خوشبختی های رویایی برای شهر و شهرنشینان به ارمغان خواهدآورد و بی توجهی به این سرمایه غنی، از شهر دوزخی سرد وسیاه خواهدساخت.

سوال اساسی این است: چرا برخی مردم خود را برای مشارکت در امور شهر و محله درگیر می کنند و برخی از آن کناره گیری می کنند: 

رابرت دال درصد ارائه دلایلی است که چرادر اجتماعات امروزی سطح اطلاعات مردم بالاتر و حق رای آنها وسیع تر وسیستمهای سیاسی دموکراتیک گسترده ترند، اما تعداد افراد بی تفاوت زیاد است او چندین دلیل در قالب قضایای روانشاختی رفتاگرایانه به شرح ذیل ارائه داده است.

1 - اگر مردم در ارزیابی شان متوجه شوند پاداشی که از درگیری در امور مشارکتی و سیاسی بدست می آورند از پاداش دیگر فعالیتها کمتر است، تمایل کمتری به مشارکت خواهندداشت.

2 – اگر مردم در بین شاخه ها و شقوق انتخابی پیش روی خودشان تفاوت بارزی احساس نکنند ، کمتر تمایل به مشارکت خواهندداشت.

3 – هرگاه مردم فکر کنند که هرکاری که در حوزه مشارکت و انتخاب نمایندگان بکنند نمی تواند منشا تغییرات گردد، هرگز در آن وارد نمی شوند.

4 - هرگاه مردم فکر کنند بدون حضور آنها نیز نتیجه احتمالی مشارکت تامین میشود، احتمال مشارکت کم میشود.

5 - هرگاه مردم فکر کنند دانش و آگاهی شان محدودتر از آن است که در مشارکت کارآئی کافی داشته باشد، ترجیج می دهند کمتر مشارکت نمایند.

6 - هرگاه مردم فکر کنندکه پاداش مشارکت برایشان او کمتر از هزینه اش است ترجیج می دهند ، مشارکت ننمایند.

سی مور مارتین لیپست S.M.Lipset در کتاب انسان سیاسی (Political man) شرائطی که به مشارکت بالای اعضاء گروه می انجامد و موقعیتهائی که افراد تمایل کمتری برای مشارکت دارند می پردازد، براساس بررسی های بعمل آمده در کشورهای مختلف: مردان بیشتر از زنان – تحصیلکرده بیشتر از کمتر تحصل کرده ها – شهرنشینان بیشتر از روستائیان - افراد بین 35 تا 55 سال بیشتر از جوانترها – متاهلین بیشتر ار مجردین – افراد دارای پایگاه اقتصادی اجتماعی بالاتر بیشتر از افراد دارای پایگاه اقتصادی اجتماعی پائین تر- اعضای سازمانها بیشتر از مشاغل آزاد تمایل به مشارکت دارند ( 184 : 1960،(Iipset

ساموئل هانتینگتون S.Huntington معتقد است در کشورهای درحال توسعه ، مشارکت به طور اعم و مشارکت سیاسی به طور اخص تابعی از تصمیمات نخبگان حاکم و سیاستهای آنها قلمداد میشود، به این معنی که نخبگان برای تحکیم قدرت- استقلال ملی واصلاحات اجتماعی یاکاهش نابرابریهای اجتماعی- اقتصادی- مشارکت بخشهائی ازجامعه را درسیاست تشویق وتسهیل می کنند.

از نظر هانتینگتون میزان مشارکت تابع دو عامل کلی است: 1 – نگرشها و اولویتهای نخبگان سیاسی 1 – وضعیت گروهها و انجمنها و نهادهای اجتماعی واسط در حوره جامعه (رضائی ، 1375 : 55)

کسب منزلت بالاتر اجتماعی در فرد این احساس را ایجاد می کند برای تاثیرگذاری بر تصمیم گیریهای عمومی توانمند است و همین عامل توانمندی ذهنی میزان مشارکت را افزایش خواهدداد.

هانتینکتون برحسب میزان و نوع مشارکت در نظامهای اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی مدلهائی را تدوین می کند. شامل :

1 – مدل سرمایه داری:

دراین مدل بیشتر به نیازهای سیاسی یک طبقه نوظهور متوسط در چارچوب توسعه نهادهای انتخاباتی و قانونگذاری توجه می شود.

2 – مدل مردم گرائی

(Popolism)دراین مدل تاکید عمده برمشارکت و تجهیز گسترده سیاسی مرم و مساوات اقتصادی علیرغم پایین بودن میزان رشداقتصادی است.

3 – مدل لیبرال:

شرائط مادی مستعد، پذیرای هرنوع تغییر یا مسائل مختلف است و تلاش نظام همواره حل و فصل مشکلات ناشی از این فرایند است.

4 – مدل استبدادی

Despotism: دراین مدل دولت حامل قدرت است وبا استفاده از قدرت برای پشتیبانی از طبقات پائین جامعه جهت حذف مشارکت طبقه متوسط استفاده می کند.

5 – مدل تکنوکرات:

دراین مدل تاکید برنخبه گرائی و پائین بودن سطح مشارکت مردم است، دراین مدل از مشارکت مردم به نفع توسعه و رشد اقتصادی جلوگیری بعمل می آید.

دانیال لرنر (Danical Lerner) به رابطه متقابل شهری شدن ، سواد و وسائل ارتباطی جمعی توجه می کند، بزعم او در جامعه سنتی؛ سواد، میزان شهرنشینی و دسترسی به رسانه های جمعی و همگانی و نهایتاً ارتباطات اجتماعی ضعیف تر هستند و درنتیجه مشارکت اجتماعی کمتر است اما درجامعه جدید به دلیل حضور متغیرهای مزبور، جامعه مشارکتی تر خواهد بود.(Lerner - 1964: 56) 

لرنراز افراد برحسب اینکه دارای تمایل به مشارکت هستند یک طبقه بندی چندبعدی ارائه می دهد، این دسته بندی، میزان دسترسی و استفاده از وسائل ارتباطی ،زندگی در شهر یا جای دیگر، با سوادی یا بیسوادی را مشخص می کند. او شخصیتهای فردی را برحسب نزدیکی به متغیرهای فوق به پنج دسته تقسیم می کنند: 1 – شخصت مدرن 2 – شخصیت انتقالی اول 3 – شخصیت انتقالی دوم 4 – شخصیت انتقالی سوم 5- شخصیت سنتی (Lerner - 1964: 71)


ردیف
نوع شخصیت
سواد
شهرنشینی
میزان دسترسی واستفاده از رسانه
همدلی و مشارکت


جورج هومتر از متفکرین تئوری مبادله Exchange theory در قضیه موفقیت بیان می کند، « درمورد همه اعمالی که اشخاص انجام می هند ،غالباً اینگونه است که هرعمل از یک شخص اگر که مورد پاداش قرار گیرد ، احتمال تکرار آن عمل به وسیله همان شخص افزایش می یابد« (هومتر ، 1974 : 16) 

براساس ان قضیه اگر شهروندان در یک پویش مشارکتی منافع و پاداش دلخواه خود را دریافت کنند، احتمال اینکه آن کنش ( پویش مشارکتی) تکرار شود ، بیشتر است و هرچه فاصله زمانی رفتار و پاداش کوتاه تر شود، احتمال تکرار آن رفتار بیشتر خواهدشد.

جورج هومتر در قضیه دوم پرخاشگری به عواطف مثبت می پردازد، از نظر او «هرگاه شخصی پاداش مورد انتظارش را به دست آورده ، به ویژه اگر پاداش بیش از حد چشم داشتش باشد یا با تنبیه مورد انتظارش روبرو نشود، احساس خرسندی خواهدکرد. دراینصورت احتمال بیشتری می رود که شخص رفتار تائید آمیزی از خود نشان دهد.( رتیزر، 1374: 429)

ملوین سیمن معتقداست ساختار بوروکراسی جامعه مدرن، شرائطی را ایجاد و ابقا کرده است که در آن انسانها از یکسو نمی توانند عواقب و نتایج رفتارهای خود را کنترل کنند و از سوئی دیگر نحوه کنترل و مدیریت جامعه و سیستم پاداش دهی اجتماعی نیز به گونه است که فرد بین رفتار خود و پاداش ماخوذ از سوی جامعه نمی تواند ارتباط برقرار کند و در چنین شرائطی احساس انفعال و از خودبیگانگی برفرد مستولی میشود و او را به کنشی منفعلانه و غیرمشارکتی وا می دارد» به نظر او 5 نوع احساس از خود بیگانگی قابل تمییز است.( محسنی تبریزی – 92)

1 – احساس بی قدرتی Powerlessness ، نوعی ازخود بیگانگی است که فرد احساس می کند در وضعیتهای اجتماعی و کنش های مشارکتی تاثیر گذار نیست. این احساس از این عقیده ناشی می شود که اداره شهر نه به خواست مردم بلکه بنا بر سلیقه میل اقلیت قدرتمند اداره میشود و مشارکت آنها در چارچوب از پیش تعیین شده قرار خواهد گرفت و نفعی به حال اکثریت نخواهدداشت.

2 – احساس بی معنائی Meaninglessness، دراین حالت فرد احساس می کندکه هیچ راهنمائی برای انتخاب سلوک و عقیده خود ندارد و دچار شک و ابهام می شود و نمی تواند در تصمیم گیری ، عقیده خود را با استاندارهای موجود در جامعه وفق دهد و در این حالت شهروند در میان باور و ناباوری به میزان تاثیرگذاری مشارکت خود در تصمیم گیری امور قرار گرفته و از خود عکس العمل نشان نمی دهد.

3 – احساس بی هنجاری Normlessness، حالتی است که فرد توسل به ابزار و وسائل نامشروع را تنها راه حصول به اهداف مطلوب خود فرض می کند. این احساس هنگامی بروز می کند که فرد متقاعد شود تنها راه رسیدن به هدف کنشهائی است که مورد تائید جامعه نیست. هنگامی که میان اهداف مطلوب و ابزارهای حصول به آن تعارض پدید آید؛ ابداع شیوه ای جدید خلاف هنجار جامعه تنها شیوه ای است که بروز می کند.

4 – احساسا انزوای اجتماعیSocial isolation: این احساس مبین انفکاک فکری فرد از استانداردهای فرهنگی و بیگانگی او از اهداف نظام اجتماعی است، شهروند به دلیل عدم اطلاعات کافی بین اهداف شخصی و اهداف اجتماعی تعارض وسیعی را احساس میکند.

5 – احساس از خودبیزاری self – estrangement: حالتی است که شهروند به جهت ناتوانی ها درانجام فعالیت های مشارکتی احساس ناخشنودی نموده وفعالیتهای شخصی وفردی برایش بیش ازانجام وظایف شهروندی اهمیت می یابد.(محسنی تبریزی : 98)


براساس بررسی های بعمل آمده درخصوص طرز تلقی شهروندان منطقه ای از شهر تهران در ارتباط با مشارکت در اداره شهر عوامل ذیل بعنوان موانع مشارکت در اداره شهر شناسائی شده است.( مصطفی پور : 1379: 214 – 193)

1 - شهروندان از چگونگی و نحوه خدمات رسانی شهرداری مطلع نیستند، لذا تمایل کمتری جهت مشارکت در اداره شهر دارند.

2 – شهروندان از نحوه تخصیص اعتبارات و بودجه شهری نامطلع هستند و آن را متناسب بانیازهای اساسی خود نمی دانند لذا تمایل کمتری در جهت مشارکت در اداره شهر دارند.

3 – شهروندان خود را بسیار گرفتار می دانند و فرصت لازم جهت مشارکت در اداره شهر را ندارند.

4 – شهروندان تصور می کنند اگر هم مشارکت کنند در تصمیم گیری و نتیجه گیری تغییر چندانی حاصل نمی شود.

5 – شهروندان به دلیل تعلق اجتماعی پائین نسبت به محله و احساس مالکیت کم بر اموال عمومی شهر جهت مشارکت در امور محله احساس نیاز نمی کند.

6 – شهرندان شهرداری را جزو تشکیلات دولتی تصور کرده و نمی دانند که شهر با پول خودشان اداره می شود، لذا تمایل کمتری جهت مشارکت دارند.

7- شهروندان تصور می کنند پاداش لازم ناشی از کنش مشارکتی خود را هرگز دریافت نخواهند کرد ، لذا تمایل کمتری جهت مشارکت دارند.

8 – مردان کمتر از زنان – افراد مسن کمتر از جوانان – متاهلین کمتر از مجردین – تازه واردین به محله کمتر از ساکنین قدیمی محله – افراد مستاجر کمتر از مالکین تمایل به مشارکت در اداره شهر دارند.

9 – افرادی که از پایگاه اقتصادی اجتماعی(درآمد – تحصیلات – پایگاه شغلی) پائین تری برخوردارند، تمایل کمتری به مشارکت در اداره شهر دارند.

10- افرادی که تصور می کنند از قابلیت و توانائی کمتری برخوردارند، تمایلشان به مشارکت در اداره شهر کمتر است.

11 – شهروندانی که نسبت به عملکرد شهرداری وتعهد کارکنان و مدیران شهری رضایتمندی کمتری دارند، تمایلشان جهت مشارکت در اداره شهر کمتر است.

12 – شهروندانی که مفهوم مشارکت در اداره شهر را به معنی پرداخت عوارض – همکاری اجرائی – رعایت قوانین شهری می دانند نسبت به کسانیکه مشارکت در اداره شهر را به معنی ارائه پیشنهاد و کمک فکری و مداخله در تصمیم گیری های محله ای می دانند، تمایل کمتری برای مشارکت در اداره شهر دارند.

نام
ایمیل
متن نظر
عبارت داخل تصویر